درگذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
درگذاشتن . [ دَ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) درگذاردن . گذشتن . عفو کردن . بخشودن . بخشایش . درگذشتن . صفح . تجاوز. آمرزش . اسجاح . (منتهی الارب ) : از ایشان گنه پهلوان درگذاشت سپه را ز تاراج و خون بازداشت . اسدی . اکنون خوارزمشاه پیر دولت است آنچه رفتی در باید گذاشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٥٥). بسیار زلت به افراط درگذاشته است . (تاریخ بیهقی ). گفت فتوت درگذاشتن بود از برادران . (تذکرةالاولیاء عطار). نشاید ز دشمن خطا درگذاشت . (گلستان سعدی ). تجازو، تکفیر؛ درگذاشتن گناه ازگناهکار. عفو؛ جرم از کسی درگذاشتن . (دهار). و رجوع به درگذاردن شود. ◄ یله کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). رها کردن . سر دادن : فرود آمد و اسب را درگذاشت بخفت و همی دل پر اندیشه داشت . فردوسی . ◄ قرار دادن : تشبیک ؛ انگشتان بهم درگذاشتن . (دهار).