دریادلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریادلی . [ دَرْ دِ ] (حامص مرکب ) چگونگی و صفت و حالت دریادل . جوانمردی . سخاوت . بخشندگی . کرم . جود. بخشش : ز دریادلی شاه دریاشکوه نوازش بسی کرد با آن گروه . نظامی . آب رخ مرد ز دریادلیست حاصل درویش ز بی حاصلی است . خواجو. ◄ دلیری . شجاعت : و صیت حدیث دریادلی و زبردستی ایشان بر روی زمین منتشر. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان آوی ص ٣١). ◄ کنایه از پاکی با استقلال مزاج و صبر در شداید. (از لغت محلی شوشتر خطی ).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی