دریاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریاس . [دِرْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهر ویران بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. واقع درهزارگزی شمال مهاباد و یکهزار گزی باختر راه شوسه ٔ مهاباد به ارومیه با ٣٤٥ تن سکنه (سرشماری سال ١٣٣٥ هَ . ش .). آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).
دریاس . [ دِرْ ] (معرب، اِ) نباتی است . (از اقرب الموارد). معرب از دوروس فارسی و نوعی از ورد منتن است . گیاه او بقدر شبری و زیاده از آن و از ساق او شاخه ها رسته و برگش شبیه به برگ کنار و سبز مایل بسیاهی و عدد برگ هر شاخه ازسه تا هفت و گلش زرد و مستدیر و پهن و کوچک و بدبو و تخمش شبیه به فلفل کوچکی است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ادریس . بونافع. ثافسیا. و رجوع به ثافسیا شود.
دریاس . [ دِرْ ] (ع اِ) شیر. (منتهی الارب ). ◄ سگ «عقور» و گزنده، و گویند آن مصحف درباس است . (از اقرب الموارد).