دریجان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دریجان . [ دَ ] (معرب، اِ) معرب دریگان است . (آنندراج ). ده درجه از هر برجی باشد وبرای هر دریجانی صاحبی از کواکب سبعه هست و میان ایران و روم و هند در ارباب آنها اختلاف باشد. (یادداشت مرحوم دهخدا). قانونی در علم هیئت که در آن صور و اشکال فلکی را به سه طبقه تقسیم کرده اند. (ناظم الاطباء). ادرجان . وجه . دهج . صورت . و رجوع به دریگان شود.
دریجان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان بم . واقع در ٤٢هزارگزی جنوب باختری بم و ٣٨ هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ بم به کرمان با ٤٦١ تن سکنه . آب آن از دو رشته قنات تأمین می شود و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).