واژه جو

دست آشنا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست آشنا. [ دَ ] (ص مرکب ) کنایه از صاحب معامله . (آنندراج ). دانای کار و عامل و ماهر در کار. (ناظم الاطباء) : شکوه را امشب بلب دست آشنا می خواستم رنجش محجوب را دشمن حیا می خواستم . شفائی (از آنندراج ).

معنی دست آشنا | واژه جو