واژه جو

دست آلود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دست آلود. [ دَ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب ) دست آلودن . آغشته کردن دست به چیزی . ◄ بهره بردن . متمتع شدن : آفریدم تا ز من سودی کنند تا ز شهدم دست آلودی کنند. مولوی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی دست آلود | واژه جو