دست افشاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست افشاندن . [ دَ اَ دَ ] (مص مرکب ) رقص . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). رقص کردن . (غیاث ) (آنندراج ) انجمن آرا). کنایه از رقاصی کردن . (برهان ). دست فشاندن . دست برافشاندن . ◄ اعراض کردن . رد کردن : دست بوسم که گلین رطل دهد یار مرا گر دهد جام زرم دست بر او افشانم . خاقانی . ♦ دست افشاندن بر کسی ؛ در روی او ایستادن . دست برداشتن بر او : بسودا چنان بر وی افشاند دست که حجاج را دست حجت ببست . سعدی . ◄ کنایه از جدا شدن وترک گفتن چیزی . (آنندراج ). ترک دادن چیزها. (برهان ). رد کردن و ترک کردن . (غیاث ): دست افشاندن بر؛ او را ترک گفتن . از او صرفنظر کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). ترک دادن چیزی و به لهجه ٔ شوشتر دست اوشندن گویند. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ) : عافیت را جریده برخوانده دست بر شغل گیتی افشانده . نظامی . ◄ حرکت دادن دست : رافضیان چنین باشند به دبدبه ای که زنند جمع شوند و چون دست افشانی ناپدید شوند. (کتاب النقض ص ٣٧٥). ◄ دست را حرکت دادن بقصد زدن کسی . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ آشکارا ساختن . ◄ ابا نمودن . (برهان ).