دست بالایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست بالایی . [ دَ ] (حامص مرکب ) دست بالا بودن . مسلط بودن . معزز بودن . مظفر بودن : سر فروتنی انداخت پیری اندرپیش پس از غرور جوانی و دست بالائی . سعدی . ◄ ابتدای کشتی گیری و درآمد بر خصم . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ زورآزمائی با قوت دست . (غیاث ). زورآزمائی . (آنندراج ). ◄ دست مالیدن که به عربی ملامسه است . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ حیله و مکر و نیرنگ و حقه بازی . (ناظم الاطباء). ◄ تعدی و بی حسابی . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ (اِ مرکب ) آنچه کسی در دست داشته باشد و همه را در قمار ببازد. (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).