دست خوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. خُ) (ص مر.)<BR>۱- بازیچه، مسخره.<BR>۲- رام، مطیع، زبون.<br>
فرهنگ فارسی معین
کردن (~. خُ. کَ دَ) (مص ل.) مهارت یافتن.
(~. خُ) (ص مر.) ۱- بازیچه، مسخره. ۲- رام، مطیع، زبون.
(~. خُ) ۱- (اِمر.) پولی که از طرف برنده در قمار به عنوان انعام به دیگری داده شود. ۲- (شب جم.) کلمه تحسین به معنی، آفرین، مرحبا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست خوش . [ دَ خوَش ْ / خُش ْ ] (اِ مرکب ) دست خشک . دستمال . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ). دستار.
دست خوش . [ دَ ت ِ خوَش ْ / خُش ْ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) این ترکیب در بیت ذیل منسوب به رودکی آمده است و ظاهراً بدان هم معنی دست خوب می توان داد و هم معنی دست خوش و ملعبه : عالم چو ستم کند ستمکش مائیم دست خوش روزگار ناخوش مائیم . (منسوب به رودکی ).
دست خوش . [ دَ خوَش ْ / خُش ْ ] (صوت مرکب ) آفرین . احسنت . مرحبا. اَیحی ̍. دستت خوش باد. کلمه ٔ تحسین است آن را که در قمار ببرد یا نقشی نیکو آرد یا در کاری دشوار پیروز شود و از عهده ٔ کاری متعذر برآید. چون آفرین است برای مقامری که دست خوب آورده است در نرد. (یادداشت مرحوم دهخدا). تحسینی که غالباً به برنده ٔ قمار کنند. آفرینی که مقامران صاحب نقش نیکو راگویند. ◄ خطابی نیشدار و تعجب آمیز کسی را که با تردستی و مهارت کلاهی بر سر دیگری گذارد. ◄ (اِ مرکب ) شتلی که مقامر در وقتی که نقش ودست خوب آورده است به حضار دهد. (یادداشت مرحوم دهخدا). پولی که از طرف شخصی که در قمار برده بعنوان انعام به دیگری داده شود. شتلی که مقامر وقتی که دست خوب آورده به حضار یا به گوینده ٔ لفظ «دست خوش » دهد. ♦ دست خوش دادن یا گرفتن ؛ شتل دادن مقامر یا گرفتن از مقامر.
مترادف و متضاد واژهدان
، اسیر، دچار، گرفتار انعام
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی