دست خوش کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست خوش کردن . [ دَخوَش ْ / خُش ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درآمدن . پرداختن . ♦ دست خوش کردن به چیزی ؛ بدان پرداختن : به که بکاری بکنی دست خوش تا نشوی پیش کسان دستکش . نظامی . ◄ به آسانی درآمدن و راه بردن بدان . به تصرف آوردن : نه چندانش خزینه پیشکش کرد که بتوان در حسابش دست خوش کرد. نظامی . ◄ ساز کردن . آسان ساز کردن : چو بر رود دستان کنم دست خوش کنم مست و آنگه شوم مست کش . نظامی . ◄ بازی کردن . مورد لعب قرار دادن . بازیچه ساختن : دست خوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر بی مدد سرشک من در عدن نمی کند. حافظ.