دست خون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست خون . [ دَ ت ِ / دَ ] (اِ مرکب ) اصطلاح قمار در بازی نرد. داوی از داوهای نرد. بازی آخرین نرد است که کسی همه چیز را باخته باشد و دیگر چیزی نداشته گرو بر سر خود یا به یکی از اعضای خود بسته باشدو حریف ششدر کرده و او را بر هفده کشیده باشد. (برهان ). به معنی آخر بازی که بعد از باختن مال و اسباب بازنده به خون خود داو نهد. (غیاث ). آخر بازی نرد راگویند که کسی همه چیز را باخته و گرو جان بسته و حریف ششدر ساخته و داو بر هفده کشیده باشد و خصل هفدهم و ششدر کردن حریف و گرو جان از شرط بازی دست خون است . (از جهانگیری ) (از آنندراج ) (از انجمن آرا). آن دست قمار را گویند که در آخر قمار گرو به جان بندند وهرکس برد مختار باشد به کشتن و قطع ید : چه بینید یکسر به کار اندرون چه بازی نهید اندرین دست خون . فردوسی . دل خاکی به دست خون افتاد اشک خونین ندب ستان برخاست . خاقانی . در قمره ٔ زمانه فتادی به دست خون وامال کعبتین که حریف است بس دغا. خاقانی . در تخته نرد عشق فتادم به دست خون مهره بدست و خانه مششدر نکوتر است . خاقانی . دست خونست در این قمره ٔ خاکی که منم آه اگر ششدره ٔ دور قمر بگشائید. خاقانی . دست خون با تو مانده خاقانی طمع هستی از جهان بگسست . خاقانی . چه خورش کو خورش کدام خورش دست خون مانده را چه جای خور است . خاقانی . در گرو نرد عشق جان و دلی داشتم در سه ندب دست خون هر دو نگارم ببرد. خاقانی . دست خون است و هفده خصل حریف وه که در ششدر خطر مائیم . خاقانی . کردم حسابش جوبجو در دست خون دیدم گرو جوجو شد از غم نوبنو بی روی گندم گون او. خاقانی (دیوان ص ٦٥٥). این فلک کعبتین بی نقش است همه بر دست خون قمار کند. خاقانی . ای در قمار چرخ مسخر به دست خون از چرخ بادریسه سر آسیمه سرتری . خاقانی . باحتیاط رو ای دل که دست خون است این که روح درگرو است و حریف بس طرار. ابن یمین (از جهانگیری ). ♦ دست خون باختن ؛ بازی کردن درخصل هفدهم و ششدری و گرو بر سر جان بسته بودن : بدانست هرمز که او دست خون ببازد همی زنده با رهنمون . فردوسی . ♦ دست خون شدن ؛ رسیدن بازی نرد به دستی که خصل هفدهم و ششدر و بر سر جان گرو بسته بودن باشد : بردی دل فگار به یک دستبرد عشق جان ماند و دست خون شد و آن هم تو می بری . مکی طولانی .
دست خون . [ دَ ت ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دست خون . رجوع به دست خون شود : پار این دل خاکی را بردند به دست خون امسال همان خواهد از پار نیندیشد. خاقانی .