دست درآویختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست درآویختن . [ دَ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دست زدن . متمسک شدن . چنگ زدن : دست درآویز بفتراک دل آب تو باشد که شوی خاک دل . نظامی . چو نافش بریدند و روزی گسست به پستان مادر درآویخت دست . سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست درآویختن . [ دَ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دست زدن . متمسک شدن . چنگ زدن : دست درآویز بفتراک دل آب تو باشد که شوی خاک دل . نظامی . چو نافش بریدند و روزی گسست به پستان مادر درآویخت دست . سعدی .