دست کندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست کندن . [ دَ ک َدَ ] (مص مرکب ) کنایه از افسوس و پشیمانی خوردن . (برهان ). کنایه از دست گزیدن و افسوس و پشیمانی خوردن .(آنندراج ). دست بدندان کندن . دست به دندان گزیدن .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دست کندن . [ دَ ک َدَ ] (مص مرکب ) کنایه از افسوس و پشیمانی خوردن . (برهان ). کنایه از دست گزیدن و افسوس و پشیمانی خوردن .(آنندراج ). دست بدندان کندن . دست به دندان گزیدن .