دستور دادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دستور دادن . [ دَدَ ] (مص مرکب ) امر کردن . فرمان دادن . ◄ گفتن که چگونه کند. گفتن که چه کند و چگونه کند. ◄ سفارش دادن . ◄ اذن دادن . رخصت دادن . اجازت دادن . روا شمردن . اجازه دادن . دستوری دادن : گفت اکنون مرا زمان دهید باز خانه شوم ... گفتم مهلت نیست ... گفت ... پس دستور دهید تا هم اینجا وصیتی بنویسم ... گفتیم رواست . (تاریخ بیهق ). گریه ٔ شعر بدستور کنم گر دهد خنده ٔ شیرین دستور. ظهوری .