واژه جو

دستور داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

دستور داشتن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) فرمان داشتن . مأمور به اجرای کاری و امری معین بر روش نظام و نسقی خاص بودن . ◄ راهنما و آمر و راهبر قرار دادن . برنامه ٔ کار تعیین کردن : همیشه خرد را تو دستور دار بدو جانت از ناسزا دور دار. فردوسی .

معنی دستور داشتن | واژه جو