دشوار داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دشوار داشتن . [دُش ْ ت َ ] (مص مرکب ) سخت پنداشتن . ◄ صعب بودن . با سختی قرین بودن . مشکل داشتن . کراهة. کراهیة. کره . (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ) : یکی منزلست این که هرک اندرو شد برون آمدن سخت دشوار دارد. ناصرخسرو. مکروه ؛ دشوارداشته . (دهار).