دغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دغر. [ دَ ] (ع مص ) فشردن کسی را تاآنکه بمیرد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ راندن . (منتهی الارب ). دفع. (اقرب الموارد). ◄ سپوختن در حلق و برداشتن زن کام کودک را به انگشت . (از منتهی الارب ). سپوختن و ملاژه برداشتن . (المصادر زوزنی ) (از تاج المصادر بیهقی ). فشار دادن زن حلق کودک را با انگشت، و آن بسبب این است که گاهی کودک را عذرة که دردی است در حلق بر اثر خون دست میدهد و زن انگشت خود را در داخل حلق او می کند و آن موضع را فشار میدهد، و در حدیث است : لاتعذبن أولادکن بالدغر. (از اقرب الموارد). ◄ درآمیختن . (از منتهی الارب ). مخلوط کردن . (از اقرب الموارد). ◄ ناگوارد شدن غذای کودک . (از منتهی الارب ). بد دادن زن به کودک غذا را. (از اقرب الموارد). ◄ سیر نادادن شیر کودک را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ داخل شدن به خانه . (از اقرب الموارد). ◄ روارو درآمدن درحرب جای . (منتهی الارب ). دغری . و رجوع به دغری شود.
دغر. [ دَ غ ِ ] (ع ص ) آنکه ناگهان درآید و بدون درنگ زود برگردد. (ناظم الاطباء). و رجوع به دَغَر شود.
دغر. [ دَ غ َ ] (ع مص ) بسودن سنگ به لب یا به دست . (از منتهی الارب ). بوسیدن یا دست کشیدن . (از اقرب الموارد). ◄ بدخویی . (منتهی الارب ). بد شدن خلق و خوی . (از اقرب الموارد). ◄ روارو درآمدن در حرب جای . (از منتهی الارب ). حمله کردن بدون تثبت و دقت . (از اقرب الموارد).