دغلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دغلی . [ دَ غ َ ] (حامص ) حرام زادگی و عیاری و مکاری و ناراستی . (برهان ) (از آنندراج ). تزویر و خیانت و فساد و ناراستی و عیاری و حرامزادگی . (ناظم الاطباء). آرنگ . (از برهان ).خَون . عَملة. مَغالة. (از منتهی الارب ) : ازچنان شاه و سروری چو علی گر کسی سر کشد زهی دغلی . جامی (از آنندراج ). اختیان، خانة، خَون، خیانة، مَخانة؛ دغلی و ناراستی کردن با کسی . فلح ؛ دغلی نمودن . (از منتهی الارب ). ◄ (از ع، ص ) خائن و غدار. (ناظم الاطباء).
دغلی . [ دُ غ ُ ] (ص ) بچه ٔ حیوانی را گویند که فربه شده باشد و چاغ و خوش صورت، و جست و خیز نماید. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ توأم، و آن دو طفل اند که در یک شکم پدید آمده باشند. دوقلو، و هر چیز توأم مانند بادام و امثال آن . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). دوغلو. و رجوع به دوغلو شود.