دفاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفاع . [ دَ ] (ع اِ) به صورت معرفه، علم است مر ماده گوسپند را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دفاع . [ دَف ْ فا ] (ع ص ) سخت دفع کننده : رجل دفاع عن عرضه ؛ مردی ناموس پرست . (یادداشت مرحوم دهخدا). کثیرالدفع. (اقرب الموارد). ◄ کسی که استخوان کاسه را یک سو کند تا بجای وی گوشت پاره آید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
دفاع . [ دِ ] (ع مص ) دور کردن از کسی . (از منتهی الارب ). دور کردن . (دهار). دفع کردن از کسی . (تاج المصادر بیهقی ) (از ترجمان القرآن جرجانی ) (از اقرب الموارد). ◄ همدیگر را راندن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مزاحم کسی شدن، گویند: سید غیرمُدافَع. هرگاه در سروری او مزاحم ورقیبی نباشد. (از اقرب الموارد). ◄ دارادار کردن حق کسی را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مماطله کردن حق کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ یاوری کردن و حمایت کردن کسی را. (از اقرب الموارد). ◄ حریص و آزمند شدن و فرورفتن در کاری . (از اقرب الموارد). مُدافعة. و رجوع به مدافعة شود. ◄ دفع شر. (ناظم الاطباء). ◄ از دستبرد دشمن (انسان، حیوان ) حفظ کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بازداشتن . پس زدن . ♦ ساز و کار (مکانیسم ) دفاع ؛ اصطلاحی در پسیکانالیز، حاکی از رفتاری که لاعَن ْشعور برای دفاع از محکومیت یا انتقاد خیالی یا احتمالی از شخص سرمیزند. اینگونه رفتار انحاء مختلف دارد از قبیل : توجیه (تعویض محرکات غیراجتماعی با آنچه مقبول عموم است )، تکبیت (ممانعت از اشتغال خاطر به افکار پریشان کننده )، ترجیع (بازگشت به رفتار کودکانه و دلخوشی های بچگانه )، تجسم (منسوب داشتن انگیزه هایی که مورد قبول خویشتن واقع نشده به دیگران )، تمثل (ازآن ِ خود تلقی کردن امیال و اهواء دیگران )، تعالی («لیبیدو» را متوجه به مقاصد مفید و مثبت کردن )، تقلیب (ظاهر شدن تنازعات روحی بصورت علائم جسمی ). (دایرةالمعارف فارسی ). ◄ (اصطلاح فقه ) در مقابل جهاد است و آن در موقعی است که دشمنان بر مردم مسلمان هجوم آوردند و حمله نمایند، و آن بر همه ٔ افراد واجب است . دفاع از حقوق اولیه ٔ هر فردی است جهت حفظ مال و جان و عرض و ناموس خود. (از فرهنگ علوم نقلی، از شرح لمعه ج ٢ ص ٣٢٥). ◄ (اصطلاح حقوق ) پاسخ طرف مقابل در هر دعوی . (فرهنگ فارسی معین ). ادعای طرف مقابل دارنده ٔ دعوی در مقابل تعقیب .رجوع به دعوی در همین لغت نامه و به فرهنگ حقوقی شود. ♦ دفاع به معنی اخص ؛ چنین است که مدعی علیه، حقوق ادعائی مدعی را انکار کند. (فرهنگ حقوقی ). ♦ دفاع به معنی اعم ؛ آن دو فرد دارد: الف : ایراد، و آن چنین است که مدعی علیه ادعای مدعی را ماهیةً نفی نکند بلکه آنرا بنحوی که ایراد شده صالح برای جواب دادن نداند. ب : دفاع به معنی اخص . (از فرهنگ حقوقی ). و رجوع به دفاع به معنی اخص شود. ♦ دفاع مشروع ؛ کسی که مورد تعرض قرار گیرد اساساً باید به قوای دولتی متوسل شود. ولی در موقع ضرورت (نداشتن وقت ) می تواند به قوای شخصی از خود و دیگری وعرض خود و مال خود با رعایت شرایط خاص دفاع نماید، این دفاع را اصطلاحاً دفاع مشروع گویند و آنرا شرایطی است . رجوع به فرهنگ حقوقی و به مواد ٤١ و ١٨٤ و ١٨٦- ١٨٨ قانون مجازات عمومی در ایران شود.