دفینه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دفینة. [ دَ ن َ ] (ع ص ) پنهان . (منتهی الارب ). آنچه مدفون شود. (از اقرب الموارد). ◄ امراءة دفینة؛ زن پنهان . (منتهی الارب ). زن پوشیده و مستور. (از اقرب الموارد). ◄ درزیر خاک کرده . (دهار). مدفون . ◄ (اِ) گنج . (منتهی الارب ). کنز. (اقرب الموارد). ج، دَفائن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). و رجوع به دفینه شود.
دفینه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (از ع، اِ) دفینة. مالی که در زمین دفن کرده باشند. (غیاث ). ثقل . گنج . خزانه . (یادداشت مرحوم دهخدا). گنجینه . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دفینة شود : مغفل ... گفت بیا تا از آن دفینه چیزی برگیریم . (کلیله و دمنه ). ای صورتت ز گوهر معنی خزینه ای ما را ز داغ عشق تو در دل دفینه ای . سعدی . ◄ (اصطلاح حقوق مدنی ) مالی است که در زمین یا بنائی دفن شده و برحسب اتفاق و تصادف پیدا شود. ماده ٔ ١٧٣ قانون مدنی دفینه (و به اصطلاح فقهی، کنز) با «لقطة» موارد مشترکی پیدا می کند.(از فرهنگ حقوقی ). ◄ گور. قبر. مرقد. مدفن : اندر ذکر مقابر و نواویس و دفینه ٔ پیغامبران . (مجمل التواریخ والقصص ). پس ذکر مقصود کنیم از دفینه ٔ دانیال . (مجمل التواریخ والقصص ). ایوب را دفینه به شام اندر روایت کنند. (مجمل التواریخ والقصص ). شموئیل و داود را دفینه به بیت المقدس است . (مجمل التواریخ والقصص ).