دل آرا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل آرا. [ دِ ] (نف مرکب ) دلارا.دل آرای . دل آراینده . آراینده ٔ دل . شادکننده ٔ دل . آنچه یا آنکه باعث شادی و نشاط و سرور شود : نشستند بر زین پرستندگان دل آرا و هرگونه ای بندگان . فردوسی . کوس را بین خم ایوان سلیمان که در او لحن داود به آهنگ دل آرا شنوند. خاقانی . چون روی تو در دهر دل آرایی نیست خوشتر زسر کوی تو مأوایی نیست . حسن متکلم . ◄ نگار. شاهد. معشوق . معشوقه . محبوب . (ناظم الاطباء) : نظر به خط دلاویز آن دل آرا کن شکسته ٔ قلم صنع را تماشا کن . صائب (از آنندراج ). چون نیست وصال آن دل آرا ممکن آن به که ز راه او روان برخیزم . حسن متکلم . رجوع به دل آرای شود.