دل آزاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل آزاری . [ دِ ] (حامص مرکب ) دلازاری . حالت و چگونگی دل آزار. آزرده دلی . آزرده خاطری : روی زرد و دو رخ دو رود روان ازروان زاری و دل آزاری . ؟ (از ترجمان البلاغه ٔ رادویانی ). زود بیند ز تو دل آزاری هرکه یابد ز تو تن آسانی . مسعودسعد. نیست بر ناخن ما نقش دل آزاری مور هرچه داریم به لخت جگر خود داریم . صائب . ◄ ستمگری . بی رحمی . رجوع به دل آزار شود.