دل جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دل جستن . [ دِ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) دلجویی کردن . دلداری دادن . استمالت : از آن می خورد و زآن گل بوی برداشت پی دل جستن دلجوی برداشت . نظامی . دلم بجو که قدت همچو سرو دلجویست سخن بگو که کلامت لطیف و موزونست . حافظ.