دلاویزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلاویزی . [ دِ ] (حامص مرکب ) دل آویزی . حالت و چگونگی دلاویز. دلاویز بودن . مرغوبیت . دلچسبی . مطبوع بودن . دل انگیزی . دلفریبی . دلربایی . گیرایی . دلپسندی : از دلاویزی و تری چون غزلهای شهید وز غم انجامی و خوشی چون ترانه ٔ بوطلب . فرخی . من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را وین دلاویزی و دلبندی نباشد موی را. سعدی . رجوع به دلاویز شود.