دلخون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلخون . [ دِ ] (ص مرکب ) اندوهگین . غمناک . دل آزرده . محزون . غمین . آرزده دل . رنجیده خاطر. ◄ کنایه از مهجور و مشتاق .(برهان ) (آنندراج ). ◄ متفکر در حل مسائل غامضه و امور عظیم . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ).