دلداده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دلداده . [ دِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) دل داده . علاقه مند. راغب . مایل . خواهان . ◄ عاشق . (آنندراج ). فریفته . دلبسته . دل باخته : چو دلداده یاری ز دلبر برشک زمانی همی بارد از دیده اشک . اسدی . پند دهی کز بلای عشق حذر کن مردم دلداده را چه سود کند پند. ادیب صابر. گر این صاحب جهان دلداده ٔ تست شکاری بس شگرف افتاده ٔ تست . نظامی . عاشق دلداه را خواب ای شگفت . مولوی . دلداده را ملامت کردن چه سود دارد می باید این نصیحت کردن به دلستانان . سعدی .