دمسازی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمسازی . [ دَ ] (حامص مرکب ) موافقت و همدمی و همراهی . (ناظم الاطباء). موافقت . (شرفنامه ٔ منیری ). هم آهنگی . سازگاری . سازواری . (یادداشت مؤلف ) : توقع آن است که به وجه دمسازی و بنده نوازی قدم رنجه کنی . (سندبادنامه ص ١٠٣). خسبم امشب ز راه دمسازی تا نبینم خیال شب بازی . نظامی . من کمر بسته ام به دمسازی از تو تیغ و ز من سراندازی . نظامی . وآن شکر لب ز روی دمسازی بازگفتی نکرد ازآن بازی . نظامی . ♦ دمسازی در کار و هنری ؛ سازواری و مهارت داشتن در آن . آشنا بودن با رموز و فنون آن : باشد از چابکی و دمسازی صد معلق زدن به هر بازی . نظامی . ♦ دمسازی گرفتن ؛ انس گرفتن . مأنوس شدن . سازوار گردیدن . الفت گرفتن : ایمنی با سدّه ٔ جاهت چو دمسازی گرفت فتنه را گفتند کایمان تازه کن کآخر دم است . انوری (از شرفنامه ٔ منیری ). ♦ دمسازی نمودن (کردن ) ؛ سازگاری نمودن . موافقت کردن . سازوار و موافق شدن : ... و باشه به بنجشک در یک منزل دمسازی مینمایند. (سندبادنامه ص ٩). چو باشه کند چشم بدیازیی کند دیو با فتنه دمسازیی . نظامی . چون گران دیدمش در آن بازی کردم آهستگی و دمسازی . نظامی . ◄ اعتماد. (ناظم الاطباء).