دمگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دمگاه . [ دُ ] (اِ مرکب ) آنجا که دم میوه ها و جز آن باشد. (یادداشت مؤلف ). که دم از آنجا روید. (انجمن آرا) : ازدم و دمگاه اویم دم گرفت دُمگه او دَمگهم محکم گرفت . مولوی (از آنندراج ).
دمگاه . [ دَ ] (اِ مرکب ) کوره ٔ زرگری و آهنگری و مسگری . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از برهان ) (از انجمن آرا). آنجای از آهنگری که جای دَم است . کوره . آتشگاه . دمگه . تابدان . (از یادداشت مؤلف ). معرب آن داموق است . (از المعرب جوالیقی ذیل ص ١٤٩). ◄ گلخن حمام . (ناظم الاطباء) (ازآنندراج ) (از برهان ) (از انجمن آرا). ◄ جای نفس که دهان باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). دمگه .