دود و دم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دود و دم . [ دُ دَ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دم و دود. دود و بخار. ایجاد دود و بخار. کنایه است از آتش روشن کردن و دود به راه انداختن به نشانی طبخ غذا: در آشپزخانه ٔ فلان دود و دمی نیست ؛نشانی از غذا و طبخ آن نیست . (از یادداشت مؤلف ). ♦ دود و دمی به راه انداختن ؛ در تداول عامه، تهیه ٔ غذای پختنی و کباب و مانند آن کردن . ۩ تهیه ٔ بساط وافور و مانند آن کردن ♦ دود و دمی در آشپزخانه ٔ کسی نبودن ؛ کنایه است از روشن نشدن آتش و نپختن طعام در آشپزخانه ٔ وی به علت فقر یا لئامت . (ازیادداشت مؤلف ). ◄ کنایه است از نفس و دم : سر بینیش چون دو روزن بهم گشاده ز دوزخ در او دود و دم . اسدی . ◄ دود دم . دم و دود. کنایه است از آه . (یادداشت مؤلف ).