دود کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دود کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پدید آوردن دود. (ناظم الاطباء). تولید دود. دود برانگیختن . (یادداشت مؤلف ). اکباء. (منتهی الارب ). ادخان . (تاج المصادر بیهقی ). دخن .(دهار). تدخین . (المصادر زوزنی ). عثن (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سوختن . در آتش ریختن و دود از آن برآوردن . سوزانیدن : اسپند دود کردن ؛ ریختن اسپند در آتش تا بوی برآورد. (یادداشت مؤلف ) : غلامی را گیاهی داد و فرمود که امشب در شبستانش کن این دود. سعدی . ◄ بخور دادن . (ناظم الاطباء). ◄ روشن کردن و کشیدن سیگار و دیگر دخانیات . ◄ ظاهر و آشکار نمودن . (ناظم الاطباء). ظهور کردن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ دود را بیرون دادن . دود دادن . بلند شدن . دود فراوان از هیزم و جز آن بر اثر تری و خوب نسوختن : این هیزم تر است دود می کند. (از یادداشت مؤلف ) : از کلاه نمدی دود کند آتش عشق این نه عودی است که در مجمر افسر سوزد. ؟ (از آنندراج ). شد عمرها که گرم تغافل گذشته ای من سوختم همان نگهم دود می کند. قاسم مشهدی (از آنندراج ). ◄ راه انداختن کشتی بخار. (ناظم الاطباء).