دور انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دور انداختن . [ اَ ت َ ] (مص مرکب ) دور افکندن . بدور انداختن . برزمین انداختن . انداختن چیزی بی ارزش را چنانکه پوست میوه یا پس مانده ٔ غذا را. کنار انداختن . به کناری پرت کردن . (از یادداشت مؤلف ). تغییر. کضل . (منتهی الارب ) : بخورد و بینداخت دور استخوان همین بود دیگ و همین بود خوان . فردوسی . هر چه صورت می وسیلت سازدش زآن وسیلت بحردور اندازدش . مولوی . ◄ به نقطه ٔ دوردست پرتاب کردن چنانکه تیر را. (یادداشت مؤلف ).