دوراهه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوراهه . [ دُ هََ / هَِ ] (ص نسبی ) منسوب به دوراه . (یادداشت مؤلف ). صاحب دوراه . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِ مرکب ) دوراه . دوراهی . نقطه ای که از آن دو راه منشعب شود. مانند: دوراهه ٔ اصفهان، دوراهه ٔ بناب، دوراهه ٔ بوکان، دوراهه ٔ دلیجان، دوراهه ٔ قم، دوراهه ٔ کاشان و جز آنها که عموماً نام محلی در سر راهها می باشد. (از یادداشت مؤلف ) : پس بر سر این دوراهه ٔ آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز. خیام (از سندبادنامه ). فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن . حافظ. رجوع به دوراه و دوراهی شود. ♦ دوراهه ٔ گمان ؛ موضع میل از یقین به شک و تردید : بس دیده ز دست او به صد میل امید دوراهه ٔ گمان را. سیف اسفرنگ . ◄ قسمی ساخت جای شیشه در درها. (یادداشت مؤلف ).