دوربینی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوربینی . (حامص مرکب ) صفت و حالت دوربین . دیدن موجودات از فاصله ٔ دور. دیدن دور بهتر از نزدیک . ◄ مآل اندیشی و عاقبت اندیشی و بصیرت .(ناظم الاطباء). صفت و حالت دوراندیش . دوراندیشی . آخربینی . تدبیر درکارها. (یادداشت مؤلف ) : تو از شهامت و کیاست و دوربینی و فراست او خبر نداری . (سندبادنامه ص ٢٨٩). و بسا زیرک و دانا که ازدوربینی در کارهای صعب افتاده اند. (سندبادنامه ص ٣٠٩). چاهی آنگاه سرگشاده به پیش چون ندیدی به دوربینی خویش . نظامی . رجوع به دوربین شود.