دورتاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دورتاب . (نف مرکب ) دورتابش . که تا مسافتی دور بتابد. که نور و تابش آن تا دور جای برسد. (یادداشت مؤلف ) : مشعل ماه از رخ او نوریاب شعله ٔ مهر رخ او دورتاب . کاتبی شیرازی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دورتاب . (نف مرکب ) دورتابش . که تا مسافتی دور بتابد. که نور و تابش آن تا دور جای برسد. (یادداشت مؤلف ) : مشعل ماه از رخ او نوریاب شعله ٔ مهر رخ او دورتاب . کاتبی شیرازی .