دوروزه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوروزه . [ دُ زَ / زِ ] (ص نسبی ) منسوب به دوروز. در طول دوروز. برای دوروز. رجوع به ترکیب دوروز ذیل کلمه ٔ دو شود. ♦ در این دوروزه ؛ در این نزدیکی . در یکی دو روز متصل به روزی که در آنند. بزودی . (ناظم الاطباء). ♦ دوروزه راه ؛ راه دوروزه . راهی که به دوروز آن را توان طی کرد. آن اندازه مسافت که در دو روز توان رفتن : پذیره شدندش به دوروزه راه جهان پهلوانان و چندان سپاه . فردوسی . ◄ کوتاه . (ناظم الاطباء). ◄ مدت کم و اندک و زمان قلیل . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ♦ دوروزه عمر، یا عمر دوروزه ؛ دوروز عمر؛ یعنی عمر اندک . (از شرفنامه ٔ منیری ) : اگر ز باد فنا ای پسر نیندیشی چو گل به عمر دوروزه غرور ننمایی . سعدی . ♦ دنیای دوروزه ؛ کنایه است از جهان فانی و زودگذر. (یادداشت مؤلف ). ♦ دوروزه ٔ عمر ؛ عمر اندک و کوتاه . (ناظم الاطباء). ◄ کار بی قوام و بقا. (آنندراج ). ◄ صحت و سلامت و تندرستی . (ناظم الاطباء) (آنندراج ).