دوروزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوروزی . [ دُ ] (ص نسبی ) دوروزه . منسوب به دوروز. ◄ کنایه است از صحت و تندرستی . (آنندراج ) (از لغت شوشتر) (جهانگیری ) (برهان ) : همی خواهم از داور کردگار دوروزی ده پاک پروردگار. فردوسی . دوروزی و درستی مرترا باد مباد از بخت بر جان تو بیداد. (ویس و رامین ). ◄ کنایه است از کار بی قوام و بقا. (از آنندراج ). رجوع به دوروزه شود.