دوستوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوستوار. (ص مرکب، ق مرکب ) دوست مانند. (ناظم الاطباء). دوستانه . (ناظم الاطباء). صمیمانه . (یادداشت مؤلف ) : نوشتم یکی نامه ٔ دوست وار که هم دوست بوده ست و هم نیک یار. دقیقی . گر نظری دوست وار بر طرف ما کنی حقه همه کیمیاست وین مس ما زر شود. سعدی . مده بوسه بر دست من دوستوار برو دوستدار مرا دوست دار. سعدی .