دوشان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دوشان . [ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حسن آباد بخش حومه ٔ شهرستان سنندج . در ٩ هزارگزی جنوب خاور سنندج و ٢ هزارگزی خاورشوسه ٔ سنندج به کرمانشاه . ٣٤٨ تن سکنه . آب آن از چشمه تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
دوشان . [ دُ ] (ترکی، اِ) اسم ترکی ارنب است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). خرگوش . رجوع به خرگوش شود.
دوشان . (ص لیاقت ) دوشا. قابل دوشیدن . دوشیدنی . حیوانی که آن را بدوشند : همان گاودوشان و از مادیان فزون داشت آن مهتر تازیان . فردوسی . رجوع به دوشا شود.