دولایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولایی . [ دُ ] (ص نسبی، اِ مرکب ) دوتایی و مضاعف . ♦ تخته دولایی ؛ تخته ٔ مصنوعی نسبتاً قطور. (یادداشت مؤلف ). ◄ جامه ٔ دوته از ابره و آستر که با هم دوزند و برین قیاس یک لایی . (آنندراج ). ◄ لته ای از یک قماش آستر و ابره ای برای خشک کردن ظروف . (یادداشت مؤلف ). ♦ دولایی کردن قبا ؛ دوته کردن جامه از ابره و آستر : گرفته گر نه رخت گرم باغ گلشن را قبای خود گل رعنا چرا دولایی کرد. تأثیر(از آنندراج ). ◄ کلفت و ضخیم . (ناظم الاطباء). ◄ در هندوستان نوعی از رداست که مانند شال بر سر می کشند و گاهی بر دوش اندازند و آن نیز دوته باشد و یک ته هم می باشد قسم اول را در سرما استعمال کنند و دوم را در گرما. (آنندراج ). ◄ (حامص مرکب ) کوژی . خمیدگی . خمی . بخمی . انحنا. انعطاف . دوتایی . دوتاهی . کوزی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به دولا شود.