دولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دولة. [ دُ وَ ل َ ] (ع اِ) سختی و بلا. ج، دولات . (ناظم الاطباء). سختی وبلا. (منتهی الارب ). سختی و بلا و آن لغتی است در تولة. ج، دُوَلات . (ازاقرب الموارد).
دولة. [ ل َ / دَ ل َ ] (ع اِ) نوبت در غنیمت و مال و یا آنکه دَولَة نوبت در حرب و دولَة نوبت در مال یا هر دو برابر است و به ضم دال اختصاص به آخرت و به فتح آن اختصاص به دنیا دارد.ج، دُوَل و دُوَلات . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). نوبت و غنیمت و غلبه در جنگ و برخی گفته اند که دولت (به فتح ). ظفر در جنگ و کار دنیا (و به ضم )، در مال و امر آخرت . (از آنندراج ) (غیاث ). ج، دُوَل و دَوَل و دُوَلات . (ناظم الاطباء). ◄ پادشاه ووزیران او. (از اقرب الموارد). رجوع به دولت شود.
دولة. [ دَ ل َ ] (ع مص ) دَول . (ناظم الاطباء). ظفر یافتن . (المصادر زوزنی ). ◄ شهرت گردیدن و آشکار گشتن . ◄ فروهشته گردیدن شکم کسی . ◄ واگردیدن ایام . (منتهی الارب ). از حالی به حالی دیگر در آمدن زمان . (از اقرب الموارد).