دومان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دومان . [ دَ وَ ] (ع اِمص ) دوماء. گرد چیزی بر گردیدن مرغ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
دومان . (ترکی، اِ) در لهجه ٔ قزوین هوای مه آلود است . ◄ طوفان . (یادداشت مؤلف ).
دومان . (اِ) مالی بود که از قصابان می گرفتند. (تاریخ حلب ج ٣ ص ٣٠٣).