دومغزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دومغزی . [ دُ م َ ] (ص نسبی ) دومغز. دومغزه . (یادداشت مولف ) : میی کز خودم پای لغزی دهد چو صبحم دماغ دومغزی دهد. نظامی . همه رخ گل چو بادامه ز نغزی همه تن دل چو بادام دومغزی . نظامی . و رجوع به دومغزه شود. ◄ بادام . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).