دگر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دگر کردن . [ دِ گ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تغییر دادن . (یادداشت مرحوم دهخدا). عوض کردن . مبدل کردن . تعویض کردن : وز آن پس دگر کرد میخ درم همان میخ دینار و از بیش و کم . فردوسی . آئین تنت همه دگر شد تو نیز بجان دگر کن آئین . ناصرخسرو. بر تو تا زنده ام دگر نکنم گر چه کار جهان دگر گردد. خاقانی . اگر خواهی حسابم را دگر کن ره نزدیک را نزدیکتر کن . نظامی .