دگرگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دگرگون . [ دِ گ َ گو ] (ص مرکب، ق مرکب ) دگرگونه . دیگرگون . دیگرگونه . تغییر حال یافته . (از برهان ) (ازآنندراج ) (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). متغیر شده و تبدیل شده . (ناظم الاطباء). متغیر. (یادداشت مرحوم دهخدا). از حال بگشته . دگرسان . منقلب : او همان است که بوده ست ولیکن تو نه همانا که همانی که دگرگونی . ناصرخسرو. مرا بی تو دگرگونست احوال اگر تو نیستی بی من دگرگون . ناصرخسرو. گوئی که روزگار دگرگون شد ای پیر ساده دل تو دگرگونی . ناصرخسرو. ◄ دگرگونه . متفاوت . غیرمعمول . غیرمتعارف . غیر از آنچه بود. تازه و نو. از نوع دیگر. بنوع دیگر. مختلف . باوضع دیگر. از نوعی و وضعی و جنسی دیگر. به صورتی دیگر : بگفت این سخن پس به بازار شد بساز دگرگون خریدار شد. فردوسی . زبانی دگرگون بهر گوشه ای درفشی نوآیین و نو توشه ای . فردوسی . کشانی و شکنی و زهری سپاه دگرگونه جوشن دگرگون کلاه . فردوسی . گر دیگر است مردم و گل دیگر این را بهشت نیز دگرگون است . ناصرخسرو. من آن درّ حکمت ندارم مهیا که عرضه کنم بر تو هزمان دگرگون . سوزنی . خاقانی از توچشم چه دارد به دشمنی چون می کنم جفای دگرگون به دوستی . خاقانی . بتان از سر سرآغُج باز کردند دگرگون خدمتش را ساز کردند. نظامی . دگرگون زیوری کردند سازش ز در بستند بر دیبا طرازش . نظامی . چون شب آرایشی دگرگون ساخت کحلی اندوخت قرمزی انداخت . نظامی . دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون می کشم . عطار. تدریة؛ دگرگون و ناشناخت ساختن خود را برای کسی . (از منتهی الارب ). ♦ به رسم دگرگون ؛ غیر از وضع قبلی . متفاوت با پیش . به مجاز، تازه و نو : سخن چون ز داننده بشنید شاه به رسم دگرگون بیاراست گاه . فردوسی . ◄ گوناگون و رنگارنگ شده .(ناظم الاطباء). رنگارنگ . غیریکسان با دیگری . متفاوت با دیگری : پس ِ هر یک اندر، دگرگون درفش همه با دل و تیغ و زرینه کفش . فردوسی . ◄ رنگ دیگر گرفته . (ناظم الاطباء). گونه گون . رنگ برنگ : تا ابد یک رنگ بودن با فنا نی همی هر دم دگرگون آمدن . عطار. ◄ سرنگون . روی بازپس کرده . باژگونه . (از برهان ) (از آنندراج ) (از لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). واژگون شده : برانداز سنگی به بالا دلیر دگرگون بود کار کآید بزیر. نظامی . ◄ آشفته . درهم . با وضع غیرمنظم : دگرگون بود کار آن بارگاه نیابد کسی نزد ما نیز راه . فردوسی . ◄ کنایه از بدگمانی و بدمظنه ای باشد. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی ). ◄ (اصطلاح زمین شناسی ) نوعی سنگ است . رجوع به دگرگونگی شود.