دیان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ یّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- قاضی.<BR>۲- پاداش - دهنده، به حساب رسنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ یّ) [ ع. ] (ص.) ۱- قاضی. ۲- پاداش - دهنده، به حساب رسنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیان . [ دَی ْ یا ] (اِخ ) ابن فطن الحارثی از شرفاء عرب است . (از لسان العرب ).
دیان . [ دَی ْ یا ] (ع ص ) بسیار چیره و غالب . (منتهی الارب ). قهار: واﷲالدیان ؛ هوالقهار. (اساس البلاغة). قهار. (اقرب الموارد). قهر کننده . (غیاث ). ◄ نیک نزدیک . (یادداشت مؤلف ). ◄ (اِخ ) خدای تعالی . (از لسان العرب ). از اسمهای خدای تعالی است بمعنی حکم و قاضی . (از لسان العرب ). از اسمای صفات حق تعالی . (غیاث ) : آن را تو گزیدی که خدایش نگزیده ست بر خلق ندانی تو به از خالق دیان . ناصرخسرو. یا من آن پیل غریوان در ابرهه ام که سوی کعبه ٔ دیان شدنم نگذارند. خاقانی . این بهانه بود کان دیان فرد از نیاز آن بر دل شه سرد کرد. مولوی . صدهزاران عاقل اندر وقت درد جمله نالان پیش آن دیان فرد. مولوی . ◄ (ص، اِ) حاکم و قاضی . (منتهی الارب ): کان علی بن ابی طالب دیان هذه الامة بعد نبیها؛ ای قاضیها و حاکمها. و شاعر عرب در خطاب به محمد (ص ) گوید: یا سیدالناس و دیان العرب . (از لسان العرب ).حاکم سائس . (از اقرب الموارد). ◄ حساب کننده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (غیاث ). ◄ پاداش دهنده که ضایع نسازد عملی را بلکه پاداش دهد به هر خیر و شر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پاداش دهنده . (مهذب الاسماء) (دهار) (غیاث ).
دیان . [ دُی ْ یا ] (ع اِ) ج ِ دائن . رجوع به دائن شود.
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه