دیدار یافتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیدار یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) روبرو شدن . ملاقات کردن . به حضور رسیدن : اگر مهمی بود اعلام بایست فرمود تا من بخدمت شتافتمی و دیدار یافتمی . (تاریخ طبرستان ). ◄ نظر و رای به دست آوردن . آگاهی و اطلاع یافتن . صاحبنظر شدن : ز هر دانشی چون سخن بشنوی ز آموختن یکزمان نغنوی چو دیدار یابی بشاخ سخن بدانی که دانش نیاید به بن . فردوسی .