دیدنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیدنی . [ دی دَ ] (ص لیاقت ) درخور دیدن . که لازم است دیدن آن . بسی درخور دیدن . (یادداشت مؤلف ).قابل رؤیت . مرئی : ... و چون مهلت برسید و وقت فراز آمد هر آینه دیدنی باشد. (کلیله و دمنه ). دیدنی شد همه نوری به ظلم درشکنید چاشنی همه صافی به کدر بازدهید. خاقانی . رؤیت حق ببر معتزلی دیدنی نیست ببین انکارش . خاقانی . مطلق از آنجا که پسندیدنی است دید خدا را و خدا دیدنی است . نظامی . چنان بیند آن دیدنی را که هست به دست آرد آن را که باید بدست . نظامی . ◄ (حامص ) در تداول بجای دیدن به کار رود و به معنی ملاقات و زیارت و دیدار دوستان و کسان . (یادداشت مؤلف ). بدیدنی رفتن .