دیدوبازدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دید و بازدید. [ دی دُ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ملاقاتهای رسمی چنانکه در اعیاد و ورود مسافر و مانند آن . معاشرت و مخالطت و آمد و شد بخانه ٔ یکدیگر در اعیاد و امثال آن . دید و بازدیدهای نوروز تجدید عهد دوستی و قرابت با کسان و آشنایان در نوروز. (یادداشت مؤلف ). دید و وادید. دیدن . وادیدن . دیدن کردن . دیدنی کردن . بملاقات رفتن برای دیدن همدیگر خصوصاً برای دیدن شخصی که قبلاً بخانه ٔ او آمده باشد چنانچه بعد از عید برای تهنیت هم میروند. (آنندراج ) (بهار عجم ) : چنان دلم ز غم دید و بازدید شکست که ناخنم بجگر از هلال عید شکست . وحدت .
فرهنگ طیفی واژهدان
رفتوآمد، مراوده، دیدوبازدید عید، عیددیدنی، دیدوبازدید رفقا، صله ارحام، عیادت، تفقد، احوالپرسی، بیمارپرسی، ویزیت، ملاقات، دیدار قرار، وعده ملاقات، میعاد، راندهوو محل ملاقات: وعدهگاه، میعادگاه، پاتوق، پاتق، کانون، باشگاه، ساختمان تفریحات زمان قرار، نوبت آیندوروند
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی