دیرند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیرند. [ رَ ] (ص ) دیرپای . (یادداشت مؤلف ). بمعنی دیریاز است که دراز است . (برهان ). دیرنده . به معنی دیریاز و دراز. (انجمن آرا) (از آنندراج ). طویل . (یادداشت مؤلف ) : شبی دیرند و ظلمت را مهیا چو نابینا در او دو چشم بینا. رودکی . ◄ مدت دراز. ◄ درازی زمان . (برهان ) (آنندراج ). ◄ کهن و قدیم . (یادداشت مرحوم دهخدا). ◄ (اِ) دهر و زمان که دنیا و مقدار حرکت فلک اعظم باشد. (برهان ). دهر و زمان . (صحاح الفرس ). دهر. (اسدی ). بگمان من دیرند بمعنی دیرنده و دیرپای است و بکنایه دنیا مراد است . (یادداشت دهخدا) : یا فتی ! تو بمال غره مشو چون تو بس دید و بیند این دیرند. رودکی . ◄ تعویذ و بازوبند. (برهان ) : ایا سرو من در تک و پوی آنم که دیرندآسا بپیچم بتو بر. رودکی . ♦ دیرند خدای ؛ نام فرشته ای است . (یادداشت مرحوم دهخدا).