دیوزد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیوزد. [ وْ زَ ] (ن مف مرکب ) دیوزده . کسی که آسیب دیوش باشد. (غیاث ) (آنندراج ). جن زده . مصروع . مجنون . دیودیده : گهی چون دیوزد بیهوش گشتی فغان کردی و پس خاموش گشتی . (ویس و رامین ). بجست از خواب همچون دیوزد مرد یکی آه از دل نالان برآورد. (ویس و رامین ).